آرزو خادم‌زاده

آموختن، کسب و کارِ من است
درباره‌ی من

آرزو هستم. بیست و پنج سال و اندی از عمر عزیزم گذشته. لبخند میزنم.. گاهی هم فرو میرم توی خودم و آدما برداشتشون اینه که باهاشون مشکلی دارم ولی راستش جز خودم و خدای خودم نمیدونه اون وقتا کجاها سیر میکنم.. کاش آدما میفهمیدن وقتی کسی تو فکر فرو میره فقط میخواد فکر کنه و هیچ مشکل دیگه ای نیست. تشنه‌ی تجربه‌های جدید و هیجان‌انگیزم. سعی میکنم علاوه بر آدم بودن انسان بودن رو یاد بگیرم.. سعی میکنم دنبال ذات انسانی خودم تو طبیعت و تو بچه‌ها و تو هنر بگردم.. خیلی وقتا خیلی جاها گند میزنم اما گند زدن‌هامم دوست دارم.. گاهی تاوانشون سنگینه اما تا گند نزنم و اشتباه نکنم راه درست رو پیدا نمیکنم! راستش سعی دارم بگم فرصتی که آدما عموما به همدیگه نمیدن رو من به خودم میدم.. آدما یه جوری رفتار میکنن انگاری قراره از بدو تولد تو همه چیز عالی باشیم! ولی به عقیده‌ی من ما قراره تو مسیر زندگی سالها آزمون و خطا کنیم تا به کمال برسیم.. با همراه، یا بی‌همراه!
میگن نیمه شب به دنیا اومدم.. یکی از شبای اوایل تابستونِ سال یک هزار و سیصد و شصت و نه. قابله آوردن تو خونه. انقد حس خوبی دارم بابت این موضوع، لبخندم میگیره وقتی یادم میاد راستش.. بنظر من خیلی قشنگه که مثل قدیمیا تو خونه به دنیا اومده باشی. تو یه شهر کوچیک، نزدیک مرز! دیگه خیلیا بهتون گفتن که تو یه شهر مرزی به دنیا اومدن و سالها زندگی کردن خیلی سخته و امکانات نیست و این چیزا، ولی به نظر من صرف نظر از همه سختیا و این چیزاش هیجان انگیزه که آدم لب مرز به دنیا بیاد! از اینم لبخندم میگیره راستش!
خیلی وقته که مشهد زندگی میکنم.. مشهد رو دوست دارم، شهر قشنگیه.. یه جاهاییش خیلی هم با شکوهه؛ ولی اینجا کمتر پیش میاد مردم به هم لبخند بزنن، یا اینکه من کمتر دیدم مردم به هم لبخند بزنن.. اینجا مثل همه‌ی شهرای بزرگ، جز چند تا پارک و چند تا کوهش، بقیه جاهاش بوی آهن میده.. بوی آهن به مذاق من خوش نمیاد خیلی.. حیاط که میشه گفت نشدنیه ولی دلم میخواست توی تراسمون یه عالمه گلدون داشتم.. اما مشهد چون آدم زیاد داره تراساش کوچیکه، شایدم تراس ما کوچیکه فقط. خب دیگه، همینطوری پیش برم این صفحه میشه “درباره‌ی مشهد” نه “درباره‌ی من” !
یه چیزی که خیلی دوست دارم بگم و نمیدونم کجای نوشته‌هام باید جاش بدم اینه که من خیلی کیف میکنم وقتی میبینم شما منو میخونید و راجب نوشته هام نظر میدین.. حس زنده بودن میده بهم.. ممنونم ازتون که منو میخونید.. جدا خیلی ممنونم.
امیدوارم که مسیر زندگی‌تون شما رو به سمت قشنگترین حالتی که میتونید باشید هدایت کنه.
تقدیم با لبخندی پهن!

9 پیام برای درباره‌ی من

  1. رامین! گفت:

    Hey…Hello
    it is all good.
    let them out, all out!
    some of them(your notes) i felt real sympathy, in a way that i wondered how it is much like what i have gone through in my life.
    and hey guess what??!
    “http://arezookhademzadeh.com/?p=62”
    line number 3, first word = پروانه ای…
    🙂
    suprise me!
    be free

    peace

  2. آرزو خادم‌زاده گفت:

    Yey!
    My dear friend!
    I’m happy that you liked it.. and Yes! you won the condition!
    So.. l will cook! 🙂

  3. سعيده گفت:

    سلام
    دلنوشته هاتون خیلی قشنگن البته تازه با شما اشنا شدم و هنوز مطالب بیشتری نخواندم نثر روانی دارید و صداقت و مرامتون از نوشته هاتون مشخصه دوست دارم انها رو بیشتر بخوانم تا در موردشون صحبت کنیم

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      سلام و درود. سپاس از اینکه وقت گذاشتید و خوندید و خوشحالم میشم اگر مطالب خونده بشه و نظرتون رو بدونم.
      مهرتون پایدار دوست عزیز

  4. علی گفت:

    سلام
    از آشناییتون خوشبختم
    امیدوارم تو زندگیتون موفق و سربلند باشید
    لبخند خدا مهم تره پس :
    زندگیتون سرشار از لبخندِ خدا
    که خودش لبخندِ بنده ی خدارو هم به همراه داره
    وقتی خدا به روت بخنده بنده اش هم میخنده (این نظره منه و چیزیه که ثابت شده)
    منم میخوام یه جایی نوشته هامو ثبت کنم ولی راستشو بخواین هنوز نتونستم اقدام کنم
    همچی آماده اس جز خودم!!
    آدم وقتی حرفاشو ی جا ثبت میکنه که بقیه هم میتونن بخونن یه حسِ خیلی خوبی داره
    سرتونو درد نیارم
    زیارت رفتید از طرف ماهم زیارت کنید
    پیروز باشید
    یاعلی

  5. علی گفت:

    سلام
    اگه یادتون باشه تو پیام قبلیم تو همین پست گفتم که:(منم میخوام یه جایی نوشته هامو ثبت کنم ولی راستشو بخواین هنوز نتونستم اقدام کنم
    همچی آماده اس جز خودم!!
    آدم وقتی حرفاشو ی جا ثبت میکنه که بقیه هم میتونن بخونن یه حسِ خیلی خوبی داره)
    حالا خواستم ازتون دعوت کنم که به سایت شخصی من سر بزنید
    آدرس: http://www.my-text.ir
    منتظر حظورتون هستم

  6. علی گفت:

    از اشنای باشما خیلی خوشحالم.مر۳۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *