آرزو خادم‌زاده

آموختن، کسب و کارِ من است
از رنجی که میبریم..!
۷ شهریور ۹۴

یادم بود که بنویسم و نوشته بودم.. فقط یادم رفته بود ارسالش کنم! متن پایین واژه‌هایی هستن که پنجم شهریور هزار و سیصد و نود و چهار داشتن مغزم رو بمباران میکردن.
“من به فکرتم و میخوام کمکت کنم”!
نمیدونم چند هزار بار، چند میلیارد بار، تو چندتا شرایط مختلف جمله‌ی بالا رو شنیدید. این جمله‌ایه که احتمالا خیلی‌ها خیلی‌بار شنیدنش و بنظر من واقعا غیرقابل تحمله.. بارها پیش اومده که تو روابط بینِ فردیِ ما افراد دیگه ای دخالت کردن.. با مادرمون مشکل داشتیم پدرمون وساطت کرده.. با رفیقمون مشکل داشتیم اون یکی دوستمون دخالت کرده.. با خواهرمون مشکل داشتیم مادرمون تلاش کرده مسئله‌مون رو حل کنه.. و همه‌ی اینا وقتی آزار دهنده میشه که بدون میل و خواست ما اتفاق افتاده باشه.
جریان چیه؟ مگه مشکلی که بین من و فرد دیگه ای هست، مشکلِ من و اون شخص نیست؟ چرا من و اون فرد تلاش نکنیم حلش کنیم؟ چرا همه چیز همش داره توی همدیگه تنیده میشه؟ من فکر میکنم اینطور دخالت‌ها فقط و فقط مایه‌ی پیچیده شدن روابط و پیچیده شدنِ مسائلِ بینِ فردی هستن، باعث دور شدنِ آدم‌ها از هم میشن و بدتر از همه‌ی این‌ها؛ باعث میشن ما یاد نگیریم مسئله‌مون رو خودمون حل کنیم!
حالا چی شد که ما به اینجا رسیدیم؟ به عقیده ی من مشکل ازونجایی شروع شد که پدر و مادرای ما، وقتی بچه بودیم نذاشتن ما این مهارت رو یاد بگیریم.. وقتی داشتیم با دوست و یا خواهر و یا برادری بازی میکردیم، پریدن وسط ماجرا و سعی کردن مسایل بین ما رو حل کنن، سعی کردن به جای ما تصمیم بگیرن -مثلا وقتی قرار بوده با یه وسیله به صورت مشترک بازی کنیم- همیشه هم سعی اونا منجر به یک دعوا بین ما و دوستمون شده و یا مسئله به صورت ظاهری حل شده و به ما فرصت داده نشده که کمی فکر کنیم و کمی هم فکر کردن یاد بگیریم! من فکر میکنم اگر خود دو نفر با هم به نتیجه‌ی مشترک برسن رابطه شون پایدارتر میشه تا وقتی که ما برای کمک بهشون پیشقدم میشیم، اونم بدون درخواستِ هر دو طرف ماجرا!
اصلا شاید هم به نتیجه نرسن! من نمیدونم کی گفته به نتیجه نرسیدن بده؟ گاهی وقتا آدما نمیتونن با هم کنار بیان و اصلا لزومی نداره که همیشه آدما بتونن سر همه چیز با هم تفاهم داشته باشن.. متاسفانه گاهی ناخواسته، ما فرصت تجربه‌ی واقعیِ روابط رو از بچه‌هامون و آدمای اطرافمون میگیریم و بهشون اجازه نمیدیم یاد بگیرن چطوری با آدمای مختلف ارتباط برقرار کنن.
بعد فرزند ما میره تو جامعه.. مدرسه، دانشگاه، همسر.. و چون یاد نگرفته حل مسئله رو، همه جا دنبال کسیه که مسایلش رو حل کنه.. حالا چی میاد به سر نوجوونی که در به در دنبال اینه که بقیه مسایل ارتباطیش رو حل کنن؟ چه راه حل هایی ممکنه از طرف چه آدمایی بهش داده بشه و چه مشکلاتی ممکنه براش پیش بیاد؟ یا اون مرد یا زنی که همسرش راجب روابطش با خانوادش، دوستاش، همکاراش و… تصمیم میگیره، چی میاد به سرش؟
یه وقتایی یه جاهایی، دیدم که بین رابطه‌ی “آدما و اشیا” یا “آدما و محیط” هم دخالت میشه.. مثلا والدی که حوصله نداره صبوری کنه تا بچه‌ش یاد بگیره چطوری با یه وسیله کار کنه، و خودش اون کارو براش انجام میده تا از دستش راحت بشه! -این سوالم هم که “چرا وقتی میخواید از دست بچه ها راحت باشید، بچه دار میشید؟” همیشه بی جواب موند!- یا والدی که چون خودش از یه مدل حیوون میترسه به بچه‌ش هم اجازه‌ی تجربه و لمس اون موجود رو نمیده.. یا والدی که حال نداره برای بچه‌ش ده دقیقه وقت بذاره تا بالا رفتن از نردبون رو تجربه کنه یا اسکیت سواری یاد بگیره و فرصت تجربه کردن رو ازش میگیره.. من نمیفهمم وقتی حال نداریم، وقتی انقدر خسته‌ایم، چرا بچه دار میشیم!
این موضوع به شکلها و مدل های دیگه‌ای هم خودشو نشون میده.. مثلا وقتی کسی میخواد کاری شروع کنه یا مهارتی کسب کنه یا رشته‌ای رو بخونه؛ اونجاست که خدا باید بهش رحم کنه! چون اطرافیانش عقیده و نظر شخصی خودشون رو بهش تحمیل میکنن و دخالت میکنن توی مسئله‌ی شخصی اون، بدون اینکه طرف مقابل اینو بخواد یا نظری از کسی خواسته باشه! اگر بخوایم نمونه بیاریم و مثال بزنیم کلی نمونه هست و متاسفانه خواهد بود.. و متاسفانه همه‌ی ما اغلب اوقات وسط روابط بقیه هستیم و همیشه در حالت دخالت تو زندگی اطرافیانمون.. و بدبختی اینجاست که اینو یه لطف بزرگ میدونیم!
تنها آرزوی من اینه که اونقدری که نیاز داریم فضا داشته باشیم، برای مدیریت روابطمون، زندگی‌مون و انتخابهامون.. آزادی عمل نصیبتون!
تقدیم با لبخندی پهن!

21 پیام برای از رنجی که میبریم..!

  1. خیلی نوشته ساده و نکته پیش و پا افتاده ای بود

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      درود به شما.. ممنون از زمانی که گذاشته شده برای خوندن مطلبی که نوشتم.
      نکته ای هست که فکر کردم ذکر کردنش خالی از لطف نباشه.. من اینجا قرار نیست کارهای خیلی بزرگ یا حرفهای خیلی پیچیده و یا فلسفی و قلنبه سلنبه بزنم.. من اینجا هستم تا افکاری که به ذهنم میرسه و بنظرم چیزهایی هست که بهتره کمی در اونها تامل کنیم رو با دیگر دوستان به اشتراک بذارم.. سعی من بر این هست که ساده ترین چیزهایی که همه گان ازون ها اطلاع دارن اما کمتر کسی رعایتشون میکنه رو، با زبانی ساده با دیگران به اشتراک بذارم.. به امید اینکه قدم کوچکی برداشته باشم در راستای شادتر زیستن.
      سپاس از شما بابت ارسال نظرتون.
      مهرتون جاودان

  2. نوشته ی خوبی بود و نقد نسبتا به جایی به نظرم
    اما من بیشتر از تمام متن قسمت آخرش رو دوست داشتم:
    “تنها آرزوی من اینه که اونقدری که نیاز داریم فضا داشته باشیم، برای مدیریت روابطمون، زندگی‌مون و انتخابهامون.. آزادی عمل نصیبتون!
    تقدیم با لبخندی پهن!”
    واقعیت اینه که ما یک جاهایی نیاز به کمک داریم اما خبری از کمک های داوطلبانه نیست و اما یک جاهایی هیچ نیازی به کمک و دخالت دیگری نداریم اما مدام افرادی میان و دخالت می کنن.

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      سپاس از مهری که به مطالب من دارید.. خدارو شاکرم ازینکه دوستانی هستن که دست نوشته های من رو میخونن.
      من فکر میکنم خودمون هم در این بخش اندکی مقصریم.. اینکه یه جاهایی اجازه دخالت میدیم که نباید بدیم و یه جاهایی نیاز به کمک داریم ولی نمیگیم.. همین ممکنه باعث بشه که روابط پیچیده تر بشن و هیچ چیز، از جمله “لطف ها”یی که قراره بهمون بشه، سرِ جای خودش قرار نداره..
      خنده نصیبتون.

  3. بابک گفت:

    خیلی متن جالبی بود، وقتی خوندمش تجربه های خودم اومد جلو چشم. اینا همش برمیگرده به اینکه پدر مادرا بدون اینکه آموزشی دیده باشن بچه دار میشن، هیچ کسی تو جامعه ما عقیده به مشاوره کودکان و بزرگسالان نداره چون همه بلدن چیکار کنن !
    اگه قبل از بچه دار شدن دو سه جلسه برن و در مورد تربیت بچه یاد بگیرن این تو جامعه هم تاثیر خودشو به مرور میذاره و کم کم اون ناهنجاری هایی که شروعش از خونه هست و بعدا به جامعه منتقل میشه کم میشه.
    امیدوارم متن زیبایی که نوشتی چشم بقیه رو هم نسبت به این مسله باز کنه.

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      سپاس از شما که نظرتون رو با ما به اشتراک میذارید.
      متاسفانه اغلب اینطور هست و ما ناآگاهانه فرزندی رو به دنیا میاریم و کورکورانه تربیت میکنیم و وارد جامعه میکنیم.. امید که روزی جهان متوجه این موضوع بشه که بچه دار شدن مسئولیت خیلی بزرگ و سنگینی هست.
      اما به عقیده ی من این مسایل چیزی نیست که بشه قبل از بچه دار شدن با دو جلسه مشاوره حلشون کرد. من فکر میکنم خیلی از ماها باید قبل از ازدواج با تمرین کردن یاد بگیریم بعضی چیزهارو و بعد با خودمون ببریمشون داخل رابطه با همسرمون و بعد هم به طبع منتقل داده میشه به فرزندمون.. ینی میخوام بگم که اینها چیزهایی نیستن که بشه از بَر کرد، اینها چیزهایی هستن که باید تمرینشون کنیم.
      راجب این مطلب اخیر به نظرِ من میرسه که اگر این دو مورد زیر تمرین بشه کمی اوضاع رو میشه بهتر کرد..
      “اجازه ی دخالت ندادن به بقیه وقتی مسئله ای، مسئله ی شخصیِ خودِ ماست” و “با دخالت نکردن تو مسئله ای که مالِ ما نیست، بدون درخواستِ شخص مقابل”
      خداروشاکرم که هستند دوستانی چون شما که همچین دغدغه هایی دارن.
      مهرتون جاودان

  4. Ra..rr گفت:

    ای داد بیداد.

  5. محسن گفت:

    چند ماهی یه دیگه نمی نویسید؟ :]

  6. محمد گفت:

    مشکل من حل شد خانم خادمزاده. دیگه نیازی به راه حل ندارم

  7. سهراب گفت:

    مرسی از متن خوب و ساده و زبان سادتون، اینکه شما خود رو ملزم به نوشتن میدونید و این نیاز و حس میکنید که حتی مطالبی ساده رو بررسی کنید و سعی کنید دلیلی براش پیدا کنید خیلی زیبا و قابل احترامه. لطفا این روحیه ی خوبتون رو همیشه حفظ کنید چرا که نویسنده های بزرگ هم نیاز به نوشتن داشتن، حتی نوشتن ساده ترین چیزها

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      ممنون از شما که زمان گذاشته و نوشته های من رو خوندید. امیدوار بودم آهسته و پیوسته ادامه بدم اما متاسفانه گاهی مشغله‌ها اجازه‌ی پیوسته ادامه دادن رو بهم نمیدن.
      آرامش فراوان نصیبتون 🙂

  8. سئو سایت گفت:

    ممنونم از سایت مفیدی که دارید موفق باشید

  9. خیلی قلم زیبایی دارید
    ممنون از سایت خوبتون

  10. mr nobody گفت:

    هربار این جمله شنیدم تو چشم گوینده لبخند زدم،توچشماش زول زدم،گفتم:باععشششه

  11. سئو تریک گفت:

    ممنون از مقاله زیبا و آموزنده و وقتی که گذاشتید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *