آرزو خادم‌زاده

آموختن، کسب و کارِ من است
دوست داشته شدن یا نشدن! مسئله این است!
۱۷ مرداد ۹۴

حس ارزشمند بودن و دوست داشته شدن دو تا حس هستن که تو کل زندگی رهامون نمیکنن. ینی میخوام بهتون بگم که تو کل زندگی با ارزشمون یه روزم نیست که از داشتن این حس لذت نبریم یا از نداشتنش رنج نکشیم.. یه سری مسایل هست راجب این احساسات که دلم میخواد راجبشون باهاتون حرف بزنم.
ما تمام عمرمون رو میدَویم از این ور به اون ور.. هر بار که از هر کسی بپرسی “چرا انقدر تلاش میکنی؟” این جواب رو میگیری که “چون برای ادامه ی زندگی به پول احتیاج دارم” ، “چون میخوام ماشین گرون تری بخرم” ، “چون میخوام بچه‌هام تو آرامش زندگی کنن” ، “چون میخوام استقلال داشته باشم” ، “چون میخوام فلان مدرک رو بگیرم” ، “چون میخوام فلان جا زندگی کنم” و … خب، همه‌ی اینا خوبن، اما من معتقدم برای هر سوالی دو تا جواب وجود داره، یکیش میتونه یکی از جوابای بالا باشه، که جواب متداول تریه، و دیگری اون چیزیه که کمتر کسی، کمتر وقتی، بهش اعتراف میکنه و گاها به واقعیت نزدیکتره.
تا حالا شده از کسی بپرسیم چرا و جواب بگیریم “چون میخوام احساس کنم ارزشمند و مفیدم” ، “چون میخوام بقیه دوسم داشته باشن”؟
راستش برای من خیلی کم پیش اومده که از مخاطبم همچین جوابی بگیرم.. نه اینکه بگم این جوابا رو اگر بگیرم حس خوبی بهم دست میده ها! نه! راستش رو بخواین وقتی همچین چیزی رو میشنوم بیشتر روحم میرنجه تا جلا پیدا کنه.. خیلی درد بزرگیه که یه مرد بدون داشتن فلان جایگاه یا فلان خونه یا ماشین حس ارزشمند بودن نداشته باشه. منظورم این نیست که داشتن فلان ماشین یا جایگاه بده! منظور اینه که اینکه ارزشمندیِ انسان به چیزی غیر از ارزش درونی و معنوی‌ش وصل باشه دلگیره.
جدا خیلی غم انگیزه اگر یه انسان حس کنه فقط بخاطر زیبایی‌ش، یا پولش یا مقامش دوست داشته میشه و ارزشمنده.. درسته که این چیزها بخشی از ما هستن و از ما جدا نیستن اما اگر کسی ارزشمندی خودش رو به ظواهر خلاصه کنه معنیش این میشه که اگر اون زیبایی صورتش یا پولش یا مقامش رو ازش بگیری یهو مثل بادکنکی که بهش یه سوزن بزنی، با یه صدای بلند منفجر میشه و چیزی ازش باقی نمیمونه. به عقیده ی من آدمیزاد خیلی ارزشمندتر از این حرفاس که بخواد یه سری وسیله و مادیات از خودش آویزون کنه و بادی به غبغب بندازه که “آهای مردم! من اینم!” که چی؟ که دوسش داشته باشن!
حالا چی میشه که کار ما به اینجا میرسه؟ کارِ ما از “دوست داشتن های شرطی” به اینجا میرسه.. مادری رو تصور کنین -البته نیازی به تصور نیست روزی هزارتاشون رو میبینیم!- که به بچه‌ش میگه “اگر فلان کار رو نکنی دوست ندارم” ، “اگر مسواک نزنی دیگه مامانت نیستم” ، “اگر به حرفم گوش ندی میرم ها” ، ” اگر فلان رشته رو نخوندی و پسفردا درجا زدی نیای پیش من ناله کنی” ، “اگر با اون آدم ازدواج کنی من شیرم رو حلالت نمیکنم!!” ، “اگر بری یه شهر دیگه زندگی کنی عاقت میکنم!!!” و … پوووف..
-جدا ما آدما جنایتکاریم، یه مشت جنایتکار با لباسای قشنگ، با صورتای بزک کرده، با ماشینای گرون، با موهای خوشبو! اینا همه‌شون خووبن! ولی تکلیف روح ما چی میشه؟ چرا میریم برای بچه مون از گرون ترین جای شهر خرید میکنیم، برای همسرمون کلی طلا میخریم، برای مادرمون روز مادر سکه هدیه میدیم، ولی یبار، فقط یبار بهش نمیگیم “ببین من تورو هر جوری که هستی دوس دارم، با هر انتخابی که بکنی و هر جایی که باشی، ارزشمندی تو رو انتخاب هات تعیین نمیکنن، من دوست دارم چون تو دوست داشتنی هستی، با تمام اشتباهات و تمام موفیقت هات” .. وقتی زخمِ جسم، با نوازش زودتر خوب میشه.. شما ببینین نوازش کلامی چه میکنه با روح آدمیزاد!-
بله! داشتم میگفتم… درد ازونجایی آغاز میشه که ما شروع کنیم به زخم زدن، زخم همون جمله هایِ بالاس.. همونا که نباید به عزیزامون بگیم.. وقتی ما عزیزترین کسای زندگیمون رو با شرط و شروط دوست داریم، چه توقعی داریم ازش که آدمی بار بیاد با شخصیت مستقل؟ وقتی بچه ی ما تمام کودکی‌ش رو از این ور دویده اون ور تا به ما ثابت کنه که همونه که ما میخوایم.. وقتی بچه‌ی بی پناه ما از ترس اینکه ما دوسش نداشته باشیم همه‌ش داره کاری رو میکنه که ما دوست داریم و بعد از یه مدت حتا نمیتونه فکر کنه که چه کاری درسته و چه کاری غلطه، و فقط از رو عکس العمل ما به کارهاش میفهمه که کارش درست بوده یا غلط.. چه توقعی میشه از اون بچه توی بزرگسالیش داشت؟ -بگذریم از اینکه خودِ ما تا چه حد واجد شرایط هستیم که راجب درست یا غلط بودنِ یه موضوع نظر بدیم!- متاسفانه دیدم آدمایی رو که بعد از بیست و اندی سال هنوز وقتی کاری انجام میدن گوشه چشمشون به پدر یا مادرشونه که ببینن تایید میشن یا نه.. گاهی هم که انقدر این حس دوست داشته نشدنه بزرگ میشه که هر جا برن و مقابل هر کسی که باشن میخوان طرف رو از خودشون راضی نگه دارن و گاها تن به هر چیزی و هر کاری میدن که دوست داشته بشن.
زیاد دیدم آدمایی رو که فکر میکنن اگر کسی دوسشون داره یا به پولشون چشم دوخته یا عاشق ظاهرشون شده یا چشم به جایگاهشون داره.. جدا خیلی تلخ و غم انگیزه.. اینکه خودت رو هیچ ارزشمند نشمری و همه‌ش دلیلِ علاقه‌ی بقیه به خودت رو به چیزی غیر از خودت ربط بدی! دیدم کسایی رو که یک عمر با این رنج که همه منو بخاطر فلان چیز دوست دارن زندگی کردن.. من معتقدم هر آدمی خوبی های خودش رو داره -خواستم مثال بزنم دیدم در این مقال نگنجد!- خودِ من از یه روزی به بعد تصمیم گرفتم خوبیای خودم رو ببینم و براشون ارزش قایل بشم و سعی کنم رشدشون بدم.. سعی کردم خوبیای آدمارو ببینم و آدما رو صرفا واسه پول و ظاهر و ثروت و جایگاهشون دوست نداشته باشم، بلکه آدمایی که قلب پاک و ذات نیکویی دارن رو صرف نظر از ثروت و جایگاهشون دوست داشته باشم.
نگرانم که طولانی شده باشه این نوشته و خسته‌تون کرده باشم.. خلاصه که بیاین دست برداریم از این روش سخن گفتن، از این تهدیدهای تهی.. جدا ما آدما گاهی نمیدونیم با حرفایی که میزنیم چه حسی میدیم به دیگران و چه زخم عمیقی میذاریم روی دلشون.
براتون دوست داشته شدنِ بدون قید و شرط رو آرزو میکنم!
تقدیم با لبخندی پهن!

17 پیام برای دوست داشته شدن یا نشدن! مسئله این است!

  1. اشکان گفت:

    درود بر شما آرزو بانو، وقت بخیر. سخنانتان حرف دل بود، حرف حساب. متاسفانه جامعه به سمت و سویی رفته و میرود که ارزش های انسانی کمتر ملاک میشود و رابطه ها و اخلاقیات از نوع پوچ گرایی شده است. البته پوچ از دید من، فخر فروشی، تجملات، خودخواهی،… حتا فرای دو شخص ک در زندگی مدنی و شهری دچار فقر فرهنگی عمیقی شده ایم ک گاهی امیدی ب بهبود آن نمیبینم. با اینهمه تلاش فرهیختگانی چون شما چه با متن های شفاف نگری و هدف دار و چه گام های دیگر قابل ستایش است.
    امیدوارم که به آرمان های زیبای زندگی بیش از پیش دست یابیم.
    پیروز باشید

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      درود جناب اشکان.. سپاس از اینکه خوندید و ممنون از مهرتون نسبت به افکار و سخن‌های من. تا جایی که چشم برای دیدن دارم و توانی برای نوشتن، میبینم و ثبت میکنم و به اشتراک میذارم و این کمترین کاریه که از دست من بر میاد.
      به امید اون روز.
      مهرتون جاودان.

  2. سعيده گفت:

    سلام
    خوب خیلی راست میگویید تقریبا روابط بین ما اینجوریه اما بیشتر اشکال در روشهاست تا اصول و قوانین حاکم بینمون ،مثلا ما یادگرفتیم همیشه جوانب امر رو بسنجیم محتاط باشیم و رک و برنده و مشخص حرف نزنیم ،انقدر افراط کردیم که دیگر تو فکر کردن هم همینطوری شدیم به چندین وجه یک موضوع ساده مثل بیان اشتباه فرزندمون یا ناراحتی از دوستمون یا انتظار محبتی یا سرزدن مامانمون و یا توقع خرید هدیه ازدواج از شوهرمون ، می پردازیم تا از بیان اصل احساسمون غافل می مانیم و تازه انبوهی از احساسات جدید منفی شکل میگیرن و کم کم در درازمدت ما بد و بدتر می شویم، راه حل ساده ای وجود دارد هرچی به اندازه خودش ارزش و اعتبار داشته باشد و قرار نباشد بد و خوب کلی و همه جانبه تعیین بشود ، این کار بد باشد یا ان حرف زشت و قرار نباشد همه وجود کسی بد یا همه شخصیتش نا معتبر بشود. به نظرم ما از بیان احساسات منفی خودمان در برابر دیگران به شکل سلاحی برای بهتر شدن اوضاع استفاده می کنیم اما کاری که ما الان باید تو جامعه بکنیم برعکس ان است استفاده از احساسات مثبت در تایید ،دلداری دادن یا موافقت با فکرهای خوب و جدید٠ برای خود من خیلی پیش امده همه با دیدن هر موضوعی به قسمتهای بدش می پردازن اگر ما در جراب قسمتهای خوب را بگوییم و یا بدیهارو حداقل و گذرا ببینیم شاید علاوه بر نپوشوندن زشتیها راهی برای بروز خوبیها ارایه دادیم ،مردم و بالطبع جامعه ما نیاز به تنفس در هوای مثبت ، قدم زدن در زیباییها و تحمل حداقل زشتیها و ناگواریها رو دارن اما باید یاد بگیرن از خودشون اول شروع کنن٠

  3. محسن گفت:

    خیلی عالی بود. مدتهاست توییترت را دنبال میکنم از اونجا به اینجا رسیدم و چقدر خوب شد رسیدم. حرف دقیقی بود.
    لبخند پهن و غلیظ متقابل

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      سپاس از لطفتون و مهرتون. این توجه و پیگیری شما دوستانه که به من انگیزه ی نوشتن میده.
      دنیاتون پر از آرامش و مهرتون پایدار دوست عزیز.

  4. فردین مظهرپور گفت:

    سلام و عرض ادب . قالب گلنار در اوج سادگی ، بسیار زیباست . من می‌خوام از این قالب برای دست نوشته‌‌های خودم استفاده کنم . اما مشکل من زبان قالبه ! چون زبان سایت من کردی هستش و میخام تمام منوهام به این زبان باشه . اما هر چی با قالب سروکله زدم نتوانستم تمام موارد رو به زبان کردی برگردانم . مثلا همین عنوان (درباره سایت) که فکر کنم شما به صورت عکس ازش استفاده کردید . خواستم اگه امکان داشته باشه کمکم کنید . در ضمن دست نوشته‌هاتون حرف نداره . قلمت زند باد.

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      سپاس.
      راستش من نمیدونم نوشتار زبان کردی به چه صورت هست.. راجب “درباره سایت” هم عکس نیست و قابل ادیت هست.. بعد از وارد شدن به پنل مدیریت؛ در لیست سمت راست روی گزینه‌ی “گلنار” کیلیک کنید. متن مورد نظر اونجا قابل ویرایش هست.
      مهرتون جاودان

  5. علی گفت:

    سلام خدمت شما دوست عزیز
    مطلب بسیار زیبا و قابل تامل بود(همچنین سنگین!)
    واقعیتی تلخ!! نباید اینجوری باشیم ولی هستیم!!
    آدما خیلی وقته اینجوری شدن!! لا اقل از زمانی که نسل ما یادش میاد همینجوری بوده که استباهه محضه!! باید یکی رو به خاطر خودش و فقط خودش دوست داشته باشیم نه به خاطر زیبایی و پول و جایگاه چون اینا رو ممکنه هر لحظه از دست بده اما خودش رو که نمیتونه از دست بده!

    یه آهنگ قشنگ تقریبا درباره ی دوست داشتنِ بدونِ قید و شرط گوش کردم بد نیست که دانلود کنید و گوش بدید
    خواننده : علی عبدالمالکی
    نام آهنگ: مخاطب خاص

    براتون دوست داشته شدنِ بدون قید و شرط رو آرزو میکنم
    زندگیتان سرشار از رحمت الهی

    پیروز باشید./
    یاعلی

  6. محمد گفت:

    ارزوجان نوشته هاتون همش واقعیته من خودم عینن چنین ادمای توخونوادمون هست برادرزادهام با زنهاشون نامردها موقعی پول نداشتن خیلی خوب بودیم از موقعی پول اومددستشون خودشون روکامل گم کردن بله ارزو جان انچه را نپاید دلبستگی نشاید عزیزان اینو از این کوچیکتون اویزه کنین انسان نباید به چیزی که به دست خودش ساخته میشه دل ببنده که ماندنی نیست همیشه ماندنیهارو بچسبید

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      متاسفانه گاهی دیده میشه همچین چیزهایی بین انسان‌ها.
      ممنون از زمانی که گذاشته شده و صرف خوندن نوشته های من شده..
      مهرتون جاودان جناب محمد.

  7. فردین مظهرپور گفت:

    سلام و عرض ادب . خانم خادم زاده بنده میخام قالب گلنار رو به همان صورت که هستش ترجمه کنم به زبان کردی ، یعنی عبارت به عبارت از فارسی به کردی . تا هم خودم استفاده ببرم و اگر هم اجازه فرمودید دوستان کردزبان هم که از وردپرس کردی استفاده می‌کنند از این قالب زیبا بی نصیب نباشند . اما مشکل من در برگرداندن کلامت به زبان کردی هستش ، به عنون مثال در هیچ یک از فایلها کلمات فارسی وجود ندارند تا من به جاشون معادل کلمات کردی بذارم . بعضی رو که انگلیسی بودند برگرداندم ولی بسیاری رو اصلا پیدا نکردم میان فایلهای قالب . برای نمونه میخام به جای فرستادن دیدگاه عبارت دیگری بذارم اما هر چه میان فایلهای قالب گشتم این عبات ( فرستادن دیدگاه ) نیست . البته این شامل تمام عبارات دیگر هم میشه که من پیداشون نکردم . درخواست من اینه که اگه مقدوره براتون راهنمایی بفرمایید یا فایلی که بتوانم کلمات فارسی رو بردارم و کردی به جاشون بذارم رو برام بفرستید . قبلا صمیمانه ازتون ممنونم .

  8. Ra..rr گفت:

    سام و علک خانم خادم زاده محترم.
    با وحود آگاهی ما نسبت به گرفتاری های شما و هرشخص دیگر در زندگی روزمره اما لطفن به من وب لاگ خوان بیشتر اهمیت داده و به جهت نوازش ذهن و خاطره ما وب لاگتان را بیشتر بروز بفرمائید.
    روز جهانی وبلاگ، با تأخیر! مبارک. ( ۹ شهریور )
    بنویسید خانم خادم زاده.
    ما میخوانیم.

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      عذر میخوام اگر خواننده‌ی وبلاگم رو منتظر گذاشتم و دیر به دیر مینویسم.. اما همونطور که اشاره کردید گاهی درگیریهای روزمره فرصت نوشتن رو نمیده و گاهی فرصت خوب نوشتن رو.. چرا که برای من مخاطبم بسیار اهمیت داره و بسیار مهمه برام که چی و چگونه مینویسم.. روزانه هزارتا ایده و متن برای نوشتن به ذهنم خطور میکنه که تا دست به قلم میبرم چیزی پیش میاد که نصفه نیمه مجبور به رها کردنش میشم.. و گاهی هم مینویسم اما منتشرش نمیکنم به این دلیل که به نظرم متن اونقدری قوی نیست که بشه با مخاطبم به اشتراک بذارمش.. ممنونم از شما که میخونید من رو و این که از سوی دوستان مشتاقی چون شما خونده بشم برای من خیلی ارزشمند هست.. سپاس بابت تبریک روز جهانی وبلاگ.
      مهرتون جاودان.

  9. دوست داشتن های شرطی و ارزش گذاری های فردی و اجتماعی غلط هر دو منش و روش های غلطی هستن که متاسفانه توی زندگی و اجتماع امروز ما به وضوح دیده می شن.
    ممنون که درد ها رو بیان می کنیم و به دنبال درمان ها هستید.
    یه بخش عظیمی از کژفهمی های جمعی یه ما بر می گرده به تفکر جهانه سومی و سطحی نگاه کردن به همه چیز اعم از تحصیلات و ثروت و شغل.
    ما لذت بردن از زندگی رو یاد نگرفتیم.
    🙁

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      جنابِ امیرمحسنِ گرامی..
      همه ی اینها تو جامعه و حتا تو خود ما به صورت غیر ارادی وجود داره.. و تنها کاری که از ما بر میاد تلاش برای لذت بردن از زندگی، تلاش برای رعایتِ چیزهایی که میدونیم درسته و تلاش برای فهم بیشتر هست.. حالا شاید در شرایطی قرار گرفتیم و تونستیم چیزی که فهمیدیم رو به روشی تاثیر گذار به دیگران انتقال بدیم.. اگر هم نتونیم به جامعه زیادی انتقال بدیم، میتونیم با نهادینه کردنِ رفتارهای درست در خودمون، لااقل اطرافیانمون رو از اون آگاه کنیم.
      امید که همگان خنده و آرامش نصیبشون بشه.. اما این کاری نیست که از دست یک نفر بر بیاد.. به عقیده ی من هر شخصی میتونه با تلاش و کار کردن روی خودش جهانی بهتر برای خودش و به طبع برای اطرافیانش بسازه.. جهان به کام‌تون. سپاس از وقتی که گذاشته میشه برای خوندن این مطالب.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *