آرزو خادم‌زاده

آموختن، کسب و کارِ من است
مدرسه‌ی طبیعت
۳۱ تیر ۹۴

دوست دارم از اولش شروع کنم. اما هر چی میگردم اولش رو پیدا نمیکنم! راستش من هیچ وقت تو پیدا کردنِ اولِ یه ماجرا خوب نبودم.. گاها انقد نگران میشم که “اولش کجا بود؟” که از خیلی قبل‌تر از اولش شروع میکنم به نوشتن.. اما میخوام بهتون بگم خیلی قرار نیست تو این نوشته سخت بگیرم و قراره این نوشته مثل یه ظرف پر از خامه باشه که سُر میخوریم توش و میریم هر جایی که دلمون خواست.
یه شب داشتم با یکی از دوستام آقای امیر حرف میزدم که گفت تو مدرسه‌ی طبیعت مشغوله و اونجا تسهیل‌گری میکنه.
همینطور سوالای جورواجور بود که پیش اومد. مدرسه طبیعت کجاست؟ توش چیکار میکنن؟ معلمم داره؟ چی درس میدن به بچه ها؟ آقا همه اینا به کنار.. تسهیلگری چیه!؟ همون مربیه؟ معلمه؟
-راستش خیلی هول شدم که چجوری میخوام همه اینارو اونطور که به دل میشینه براتون تعریف کنم و جوابی باشم واسه سوالایی که تو ذهنتون پیش اومده. تنها راه اینه که تمام تلاشم رو بکنم.-
مدرسه‌ی طبیعت یه محیط کاملا طبیعی هست و توش درخت، حوض و حوضچه، ماهی، اردک، غاز، بوقلمون، گوسفند، خروس، مرغ، خاک و گِل، اره و چکش و اینجور چیزا داره.. اونجا بچه‌ها آزاد هستن که انتخاب کنن و ایده بدن و ایده‌هاشون رو اجرا کنن. بنظر من ایده‌ی خیلی خوبیه و خیلی کمک کننده به رشد و سلامت روانی بچه‌هامون، مخصوصا تو شرایطی که الان داریم و بچه ها کل زمانشون اختصاص داره به بازی با تبلت و ایکس باکس و این طور چیزا.
وقتی اونجا شروع به همکاری کردم، تصور و پیش زمینه ذهنی از کاری که میخواستم بکنم نداشتم و تا مدتی فقط میدیدم فضا رو، و بچه‌ها رو، و نحوه‌ی کار بقیه تسهیل‌گرا رو با بچه‌ها. کار قشنگیه.. اینکه به بچه ها فضای لازم رو میدیم و در عین حال که توی یک فضای امن هستن میتونن تجربه‌های بی حد و مرزی توی محیط داشته باشن. شاید بعدا راجب این بخش قضیه بیشتر نوشتم اما الان چون نگران اینم که شما خسته نشید میخوام یکمم راجب تسهیلگری براتون بنویسم که کلیت قضیه رو تا حدی رسونده باشم.
تهسیل‌گر یعنی تسهیل کننده.. ینی کسی که کار رو ساده و راحت میکنه. سعی میکنه مسیر تجربه بچه‌ها رو هموارتر کنه و مراقب باشه بهشون آسیبی نرسه. گاهی سعی کنه شوق ایجاد کنه و تو شکل گرفتن ایده‌ای بهشون کمک کنه.. مثل همه کارا اولش ساده بنظر میاد اما خب این کار هم ظرافتای خاص خودش رو داره. مخصوصا وقتی دقت کنیم که جامعه روبرومون بچه هایی هستن که ممکنه هر کدوم از رفتارهای ما و جمله‌هامون، کلی تو شخصیت و آینده ی اونا تاثیر داشته باشه.
تسهیلگری با معلم بودن و مربی بودن متفاوته، دلیلش اینه که تسهیلگر چیزی رو به صورت مستقیم آموزش نمیده و حجمی از اطلاعات رو به سمت کودک سرازیر نمیکنه، بلکه شرایط رو برای تجربه مستقیم کودک فراهم میکنه. البته که بچه ها نیاز به مدرسه دارن اما به نظر من به همون نسبت نیاز شدید به ارتباط کودک با محیط طبیعی احساس میشه.. من احساس میکنم این محیط به رشد روحی و اجتماعی بچه‌ها و کسب مهارتای جسمی‌شون کمک زیادی میکنه.
برای من لذت وصف ناپذیری داره بودن با بچه ها و وقت گذروندن باهاشون. بچه ها خیلی عزیز هستن و خیلی باید قدرشون رو دونست و بنظر من بهتره که تمام تلاشمون رو بکنیم که به سمت سلامت روحیِ بیشتری هدایتشون کنیم که در آینده جهان بهتر و خوشحالتری داشته باشیم.
دنیاتون شاد.. تقدیم با لبخندی پهن!

10 پیام برای مدرسه‌ی طبیعت

  1. خوشحالم که اطرافم آدم هایی با چنین دغدغه هایی هستن
    دغدغه ی حفظ سلامت روحی کودکان برای داشتن آینده ی بهتر و براش از وقت و توانایی هاشون هزینه می کنن.
    به احترام همت تون تمام قد می ایستیم و کلاه از سر بر می داریم
    🙂
    به قلم تون و ظرف پر از خامه ای که توش سر خوردیم احترام می ذارم اما فکر می کنم اگر بخواید باز نویسی ش کنید منسجم تر و گویاتر از این از اب دربیاد مطلب تون.

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      سپاس از لطفتون، سپاس از پیگیری‌تون و وقتی که برای خوندنِ نوشته‌های من میذارید.
      بسیار خوشحالم میکنید اگر دقیق‌تر بگید که انسجامی که مد نظرتون هستش در کجای نوشته کمتر دیده میشه.
      مهرتون پایدار.

  2. مهدی گفت:

    با سلام و عرض ادب
    من امروز به واسطه ی یکی از دوستان با وبسایتتون آشنا شدم، خیلی پرمغز می نویسید البته بعضی مواقع عجولانه کلمات رو روی کاعذ میارید (البته امیدوارم که جسارتی نشده باشه) در کل بهتون تبریک میگم . از حالا همیشه سر میزنم به امید اینکه فعالیتتون بیشتر بشه …

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      من خوشحالم از اینکه از شما فیدبک گرفتم دوست عزیز.
      ممکنه گاهی اینطور باشه.. چون هدف ریختن واژه ها روی کاغذ و دست‌کاری نکردن حس و کلام هست، گاهی این مسئله پیش میاد.
      باعث افتخار بنده هست که از خوانندگان نوشته های من باشید.
      خنده نصیب زندگیتون.

  3. Amir mehr گفت:

    بسیار ممنون از اطلاعات خوب تون..
    چه تجربه ی خوبیه مدرسه ی طبیعت.
    پاینده باشید

  4. مو کاام گفت:

    اولین روزهای مدرسه طبیعت یادمه… تک و تنها توی مدرسه طبیعت مشغول رنگ کاری و کاردک زدن و فکر کردن بودم، اون روزا یه کلبه چوبی زوار در رفته بود، با یه حیاط پر خار. اون وقتا فکرش رو هم نمی کردم، که برم توی وبلاگ یه خانم کمی تا قسمتی غریبه و بخونم درباره مدرسه طبیعت…
    درود بر همه آدم هایی مثل تو باقی دوستا مون اونجا که این رویا رو محقق کردن و الان داره کار می کنه و اثرگذاری می کنه…

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      جناب قائم پناه عزیز و گرامی، باعث افتخار من هست آشنایی با شما و زینبِ عزیز..
      خوشحالم که رشد کرده و در حد توانم کمک خواهم کرد به رشد بیشترش چرا که هدفی نیکو پشت این پروژه خودنمایی میکنه.
      درود بر شما.. خنده نصیب زندگی‌تون.

  5. علی گفت:

    سلامی به گرمی آفتاب ظهر های شهریور
    وای که چه لذتی داره این محیط
    واقعا خیلی نشاط آوره ، من که خودم با خوندن این متن یه تصوراتی از این محیط برای خودم داشتم و خیلی خوشم اومد
    این جور محیط ها واقعا برای سلامت روح خوبه و حرفتون کاملا درسته
    موفق باشید و سربلند
    زندگیتون سرشار از لبخند خدا
    یاعلی

    • آرزو خادم‌زاده گفت:

      درود.. بسیار لذت بخشه دیدن بچه هایی که دارن لذت میبرن از طبیعت.. نمیدونم کجا تشریف دارید اما خوشبختانه جاهای دیگه ای هم توی ایران هست که داره مدارس طبیعت احداث میشه و شاید بشه دید و یا باهاشون همکاری کرد.. من شنیدم که یک مدرسه طبیعت هم تو مازندران احداث شده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *